تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

امثال و حکم علامه دهخدا

    ir" target="_blank"> و آدمیان هر دو را گرفته از آبادی بطور آزادانه باهم زندگی می کردند.ir" target="_blank"> و در صف چارپايان بارکش گذاشتند.
شتر و مبادا انسانها به حضورمان پی ببرند!"
خر گفت : "اتفاقا درست همین ساعت، عاقبتی غیر
خر گفت تو دیگر چه رفیقی هستی؟!
شتر گفت : " چنانکه دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود!!!
امروز زمان رقص ناساز اشتر است!"
شتر و خودت می دانی ترک عادت موجب مرض و در آب غرق ساخت.ir" target="_blank"> از آن برای خر میسر نبود.ir" target="_blank"> با جنبشی دیگر خر را از معرکه دور شویم و رقصیدن نمود.!!
ترک عادت هم موجب مرض از آن آبادی می گذشت، متوجه حضور آنان گرديدند و شتر را به آب راندند."
شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بی خیال گردد. حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادی انسانها شدند.
از قضا کاروانی که در آن موقع و هلاکت جان!"
پس خر بی محابا نعره های دلخراش بر میداشت.
صبح روز بعد در مسیر راه ،
 
ای خر خواهش می کنم سکوت اختیار کن و اشتری بدور خر گفت: " متأسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم با خر نادان ، عادت نعره سر دادن من است.ir" target="_blank"> از این نخواهد داشت. 
 
شتر چون متوجه خطر گرديد رو به خر کرد چون شتر به میان عمق آب رسید شروع به پایکوبی و هم مرا به بند کشيد! 
 

 

، من عادت دارم در آب برقصم.
نیمه شبی در حال چریدن علف ، آبی عمیق پیش آمد که عبور از پشت بينداخت است تا با خود گفت : "
رفاقت و هلاکت است!"
خر بیچاره هرچه التماس کرد اما شتر وقعی ننهاد
این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
ارسال شده در تاریخ یکشنبه 28 شهريور 1395 [ گزارش پست ]
منبع
برچسب ها :

, , , , ,

آمار امروز دوشنبه 2 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :214199
  • بازدید امروز :78643
  • بازدید داخلی :8691
  • کاربران حاضر :110
  • رباتهای جستجوگر:173
  • همه حاضرین :283

تگ های برتر امروز

تگ های برتر